مامان تنبل
سلام بر گل پسریهای عسل مامان ایشالا که سلامت باشین.خیلی وقته از کودکانه هاتون اپ نکردم و مامان تنبلی شدم اصلا وبلاگتون رو هم باز نکردم ببینم آخرین آپم کی بوده حسابی تنبل شدم یعنی ایقد کارام زیاده که بعدش دیگه حوصله آپ ندارم.ماه محرم امسال رو رفتیم بسوی دیارمان یعنی بوشهر یک هفته بوشهر بودیم اما مثل باد گذشت اول اینکه پدربزرگ بابایی هیئت دارن توی محله دواس و بابایی همش اونجا بود برای خدمت به مراسم و خود بابایی هم نذر داشت که مامانم زحمتش رو کشید و یک شب رو عدس پلو با مرغ درست کرد و یک شب دیگه هم خورشت مرغ که خیلی خوشمزه شده بود زحمت پختن رو کشید.اما ارمیا توی تمام این روزها نق نقو بود و منم یدونه عکس هم پای دیگ نذری ازت نگرفتم حوصله ام ...








